خرید بک لینک

با اجازه آلمای عزیز

برچسب: شعری که خواندنی است, نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 19:30

نیکی که از حد بگذرد، نادان خیال بد کند.

من چند بار باید به این اصل مهم با گوشت و پوست و استخوونم پی ببرم تا آدم شم؟؟ یا بهتر از اون، سگ شم پاچه همشونو بگیرم یه کم دلم خنک شه؟؟ ها؟

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 19:30

اون روز یه جایی خووندم که دختره رادیو گوش میکنه چون دلش واسه گوینده های رادیو می سوزه که دیده نمی شن و انگار هیشکی محلشون نمی ذاره! یعنیا...!!! خوب گوش نکن چرا بنده خداها رو تخریب می کنی؟ مجبورت که نکردن! همدم من تو بیمارستان رادیو بود و موزیک و کتابام. ـــــــــــــــــــــــ خوش باشین:)

برچسب: بهم برخورد,بهم برخورد به انگلیسی,خیلی بهم برخورد,برخورد با متولدین بهمن,برخورد با مرد بهمنی,برخورد با مرد بهمن,برخورد با زن بهمن, نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 19:30

مجنون نه! من باید خودم جای خودم باشم باید خودم بی واژه لیلای خودم باشم عمری مرا دور تو گردیدم دمی بگذار گرداب ناآرام دریای خودم باشم شیدایی شب های بی لیلا به من آموخت باید به فکر روح تنهای خودم باشم بیهوده بودم هرچه از دیروز تا امروز باید از امشب فکر فردای خودم باشم بگذار من هم، رنگ بی دردی این مردم در گیر و دار دین و دنیای خودم باشم اما نه.....! من آتش به جانم، شعله ام، داغم نگذار یک پروانه هم جای خودم باشم......

برچسب: دردی است غیر مردن,دردی است درد عشق,دردی است در دلم,دردی است,استخوان دردی,استخدام در دی ماه 92,مرا دردی است اندر دل, نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 19:30

سفر کنسل شد. من که شرایطم مناسب رفتن نبود البته... یه مشکلی هست که خدا کنه زود زود زود زود زود حل بشه و حال همه مون خوب شه. یه بیمار خیلی عزیر هست که همه نگرانشیم.خدایا حالشو خوب کن. ـــــــــــــــــــــــ به یه قرار دوستانه دعوت شدم.قراره یه سورپرایز بزرگ باشه. حالا چی؟؟ نمدونم!!! هرچی زور زدم نفهمیدم. نم پس نمیدن که بیشووورا :)))) ـــــــــــــــــــــــ به امید خدا یکی دو تا جشن در پیش داریم...باشد که حالمان بهتر شود:) حیف که نمی تونم با این پام مث همیشه بترکونم. ــــــــــــــــــــ خوش باشین:)

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 19:30

انقدر بدن درد دارم و از نظر جسمی و روحی خسته ام که خودم هم باورش نمی کنم! چند روز درگیر پرستاری و کمک به مامانجونم بودم. بیماری سختی داره و روند درمانش هم واقعا سنگین و زمان بره. وقتی می بینم خیلی از بچه ها و نوه هاش که زرت و زرت خونه ی اینا ولو بودن، حالا که به کمکشون نیازه، هیچ خبری ازشون نیست به جز یه سری کارهای فرمالیته؛ حس می کنم شاید من و خانواده م هم زیادی داریم از خودمون مایه می ذاریم....یعنی من با این وضع پام که یک ماه و نیم پیش جراحی شده، می تونم سه روز تمام کار کنم و مراقب بیمار باشم ولی اونا صحیح و سالم و بیکار، نمی تونن؟؟؟!!!!! خوب، من فقط یکی از اون

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 19:30

امروز بازار بودم. یه سری لوازم آرایش نیاز داشتیم که خریدم....بعضیاش نصف قیمت فروشگاه های بیرون افتاد. با قیمتهایی که تو فروشگاههای آنلاین زده، مقایسه که می کردم، موس و ریمل و خط چشم و... هر کدوم 20 یا بیست و خرده ای تومن ارزون تر افتاد. تازه فروشگاه های بیرون مخصوصا گالری های شیک و پیک، خیلی گرونتر هم میدن. جالبه ها ! زمانی که خرید آدم یه قلم و دو قلم نباشه و خیلی زیاد باشه، واقعا به صرفه میفته....مثل امروز ما. ـــــــــــــــــــــــ خیلی خیلی خیلی خسته ام....بیشتر روحی البته.

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 19:30

صفحه بندی